علي بن حسين انصارى شيرازى
359
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
بد بود و قليل الغذا بود و دمشقى گويد طبيعت وى گرم بود در دويم و خشك بود در اول منشف رطوبت معده و قاتل ديدان و چون به آب آن سعوط كنند دماغ را پاك گرداند و اسحق بن عمران گويد عسر الهضم بود و معده را بد بود و صداع آورد و شكم ببندد و بول براند و مصلح وى شراب ليمو بود و اسحق بن سليمان گويد تخم وى چون بريان كرده باشند مضرت وى كمتر بود و دفع مضرت وى با سكنجبين قندى كنند كه بعد از آن بياشامند اما ورق وى چون بكوبند و به آب آن سر بشويند بن مويها را پاك گرداند از خشكى و سفيدى و رازى گويد مصدع و مظلم چشم بود و دفع مضرت وى به آب سرد يا رب فواكه ترش كنند نوع سوم كه آن قنب هندى خوانند را به شيرازى بنگ گويند و بپارسى حشيش و بعضى جزو اعظم گويند و ابن مؤلف گويد بعضى شرفك و بعضى حاجى فخر و بعضى اسرار گويند و وى نوعى بود كه مجنن بود و اگر زيادت استعمال كنند كشنده بود و نوعى مفرح بود و طرب آورد و اشتهاى كاذب و بعضى باشد كه حزن آورد و خيالهاى فاسد و نوعى بود كه مقوى باه بود و آنچه نيكو بود شربتى از وى يك درم بود تا دو درم بحسب مزاج استعمال كنند و آن بود كه اگر زياده استعمال كنند از اين مقدار كشنده بود و اگر كسى بسيار خورده باشد دفع مضرت وى بقى كنند يا روغن گاو و آب گرم تا هيچ در معده نماند و شراب حماض بغايت نافع بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : قنب بكسر قاف و فتح نون مشدده و با - بضم قاف نيز آمده عربى است و گفتهاند معرب كنب فارسى است و آن را ابق و بيونانى و ديفرونس و بسريانى قنبيرا و برومى كتانى و به فارسى كنب و بنگ و بهندى بهنك بخفاىها و باصطلاح ورق الجبال و جزو اعظم و حشيش و حشيشة الفقرا و نشاط افزا و فلك ثاز و عرشنما و حبة المساكين و شهوتانگيز و مونس الهموم و چتر اخضر و زمردرنگ و بر كلك شيرازى و امثال اينها نامند و ديسقوريدوس قنابس و قنابوس نيز ناميده و گفتهاند پوست ساق آن را قنب نامند و از آن مانند كتان ريسمان و البسه سازند و كاغذ از آن خوب ساخته مىشود و شكوفه و غبار زغبى و شبنمى كه بر آن مىنشيند و غليظ و چسبنده است همه را جمع مىنمايند و چرس مىنامند و در سر غليان مىكشند تخدير و سكر بسيار مىآورد لاتين CANNABIS INDICAE FOLIA فرانسه FEUILLES DE CHAVRE INDIEN انگليسى INDIAN HEMPHEAVES قندس كندش گويند و گفته شود و قندس نيز حيوانى است معروف قند عصير نيشكر است چون منجمد گردانند قند خام خوانند و چون ديگربار بريزند ابلوج خوانند و بعرب شكر قنقهر صمغى است ناخوش طعم كه از بلاد عرب خيزد و گويند سندروس است و گويند سنگى است كه از بلاد مغرب خيزد و مؤلف گويد آنچه محقق است صمغى است شفاف مانند سندروس و آن را لعل مغربى خوانند وى اثر ريشها ببرد و درد دندان زايل كند و چشم را روشن كند و با ماء العسل ربو را نيكو بود و چون قدرى از وى با سكنجبين و آب بياشامند بدن را لاغر گرداند و چون سه روز بياشامند سپرز ضعيف كند و با ماء العسل حيض براند و گويند نوعى از سندروس نارسيده بود قنطار سادروان است و گفته شد قنطا دم الاخورين بود و گفته شد قنابير بيونانى بردبرلوس خوانند و آن نوعى از عصافير است كه به شيرازى آن را حجوز خوانند و ديسقوريدوس گويد قنبره چون بريان كنند و بخورند قولنج را نافع بود و جالينوس گويد چون با اسفيداج بخورند و با مرق بخورند قولنج را سود دهد رازى گويد مرق وى شكم براند و صاحب منهاج گويد نيكوترين آن فربه بود بريان كرده و طبيعت آن گرم و خشك بود شكم